ظلم و جفایی که به هاشمی شد!!؟(4نظر جدید)



علی اصغر باقری

در مورخ 29/11/95 شیخ حسن معزالدینی خطبه های نمازجمعه یزد را خواند، وی که به خطیب اصلاحات و حامی سران فتنه و فتنه در یزد معروف است در وصف رحلت آیت ا... هاشمی رفسنجانی به ظلم و جفایی که به وی شده اشاره ولی توضیحی در این باره نداد و خواستار توبه کسانیکه ظلم کردند شد!! بررسی و کنکاش درباره صدق و کذب این سخن رسمی در تریبون نماز جمعه مرکز استان یزد لازم و ضروری است تا مشخص شود چه ظلم و جفایی و در چه زمانی و توسط چه کسانی  به هاشمی شده و جای این پرسش وجود دارد که آیا ظلم و جفای متقابلی هم وجود داشته یا یکطرفه بوده؟ اولاً جدای از این بحث، آنچه به جناب معزالدینی باید گفت این است که صد رحمت به آن کسانیکه در فتنه صفین غذا را بر سر سفره معاویه می خوردند و نماز را پشت سر امیرالمؤمنین(ع) و خودشان را از معرکه جنگ بدور می داشتند. اگر آنها بشنوند که کسانی در قرن 15 بر سر سفره ولایت می نشینند و رسماً به نفع معاویه ها کار می کنند تعجب می کنند که اینها دیگر چه رویی دارند!! در حالیکه ولی امر مسلمین تا کنون صدها سخنرانی علیه فتنه گران و سران فتنه و خسارتی که اینها به نظام اسلامی وارد کردند داشتند، آیا جناب معزالدینی جز حمایت از فتنه و سران خائن آن کارنامه ای برای ارائه دارد و آیا پشت سر چنین ظالمانی می توان نماز خواند؟ نکند جناب معزالدینی الهاماتی از پسر خاله شان جعفری تبار مرتد گرفته و مجبور به حمایت از فتنه و سران خائنش هستند.

  اما اگر بخواهیم دوران زندگانی آقای هاشمی بهرمانی را مرور کلی نماییم در سال 1327 در سن 14 سالگی از نوق (روستای سقریه از توابع بهرمان) با افرادی از خانواده یک روز راه را با الاغ پیموده و به بیاض آمده و در آنجا سه روز معطل شده تا یک ماشین باری می رسد و آنان را به یزد منتقل می کند. مدتی در یزد تا اینکه پولی دست و پا کردند و با اتوبوس به قم رفته و اکبر هاشمی طلبه می شود. تا سال 1340 دوران ابتدایی طلبگی و رفتن به خدمت سربازی و از سال 41 تا 50 بگیرید دوران رشد سیاسی و مبارزاتی و جذب شدن به گروههای به ظاهر مارکسیستی از سال 51 تا 57 اوج فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی و نظریه پردازی برای مقابله با رژیم ستم شاهی و حمایت مادی و معنوی از گروههای مارکسیستی، با پیروزی انقلاب اسلامی آمدن به صحنه اجرایی کشور عضو شورای انقلاب و ریاست مجلس اول و دوم، در زمان جنگ نماینده رهبری در شورای عالی دفاع و عملاً در دست داشتن فرماندهی کل قوا  و نماینده تمام ادوار مجلس خبرگان رهبری و مدتی ریاست آن و دو دوره ریاست جمهوری و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام.

در یک کلام هاشمی جز مواردی نادر به هر آنچه می خواسته رسیده و علی رغم اینکه برابر قانون اساسی در برابر رهبر و ملت و مجلس مسئول بوده هیچگاه حاضر به پاسخگویی در برابر عملکردش نبوده و هر گونه پرسش یا اعتراضی نسبت به وی با شدت برخورد می کرده که نمونه اش را در سخنرانی 15 خرداد 85 حرم حضرت معصومه(س) داریم که منجر به دستگیری و ضرب و شتم و زندانی نمودن سوال کنندگان و مجازاتهای سنگین گردید. در موردی آمده که حضرت امام(ره) به وی می گویند به فکر آخرتت باش وی  می گوید شما هم به فکر آخرتتان باشید! با توجه به نفوذی که هاشمی در گروههای مارکسیستی از جمله  منافقین داشت و این گروهها خطر بزرگی برای انقلاب محسوب می شدند و قهر بودن هاشمی با امام(ره) این مسئله را تشدید می کرد که ظاهراً امام خمینی(ره) در 19 بهمن 57 فرمودند هاشمی کجاست و وی را طلبیدند تا از توان و ظرفیّت وی خطر این گروهها را کم نمایند. وی دست به کار شد و ابتدا کادرهای مورد نظرش از همان گروهها را در مسئولیتها من جمله در حزب جمهوری اسلامی جای داد که بعضی از همانها ساختمان حزب را منفجر کردند و.. زمانیکه دکتر آیت در مجلس اول با وزارت میرحسین موسوی مخالفت می کند آقای هاشمی می گوید مدرکی دارید بیاورید و فردای آن آیت جلو منزلش شهید و مدارک برده می شود. کشمیری قاتل رجایی و باهنر توسط بهزاد نبوی در اطلاعات جای داده می شود و بعد از آن ترور، برای کشمیری جنازه درست می کنند و از آنطرف فراری اش می دهند و آقای هاشمی به شدت از بهزاد نبوی حمایت می کند تا محاکمه نشود. امام خمینی(ره) از اوضاع بحرانی بیماری قلب پیدا می کنند هاشمی بحث قائم مقام رهبری را در مجلس خبرگان رهبری مطرح می کند امام (ره) متوجه می شوند او را احضار و مخالفت خود را اعلام می کنند اما وی گوش نمی دهد و منتظری قائم مقام رهبری می شود و امام (ره) سکوت می کنند. هاشمی با حسن لاهوتی رابطه تنگاتنگی داشت و دو دخترش را به پسران لاهوتی که از اعضای منافقین بودند داد و شیخ حسن لاهوتی هم با منافقین مرتبط بود و به آنها کمک می کرد در آبان 1360 در یک بازجویی در حضور دادستان شهید لاجوردی با شکستن کپسول سیانور خودکشی می کند آقای هاشمی در مجلس شورای اسلامی مرگ او را اعلام و می گرید.

 هاشمی در میانه راه و بر خلاف رویّه مبارزاتی، ظاهراً برای خاتمه جنگ به فکر مذاکره با امریکا افتاد تا اینکه در 4 خرداد 65 هیئتی از امریکا به سرپرستی مک فارلین به ایران دعوت شد. امام خمینی(ره) هرگونه ملاقات را ممنوع کردند اما حسن روحانی به ملاقات آنان رفت. در 8 شهریور 65 باز حسن روحانی به نمایندگی از هاشمی به پاریس می رود و با مقام اسرائیلی ملاقات می کند. هاشمی در نیمه دوم سال 66 در تصمیمی عجیب و غیر منطقی علی رغم مخالفت فرماندهان نظامی عمده قوای نظامی که در جنوب مستقر بود را به شمال غرب گسیل نمود تا در زمستان کشنده و ارتفاعات صعب العبور عملیات والفجر 10 را اجرا کنند. چند سال قبل آن، هاشمی اعلام کرده بود جنگ ما 10 والفجر بیشتر ندارد! این جابجایی بی جا، ضربه مهلکی به نیروهای نظامی ما زد و با هزاران شهید و مجروح و عمدتاً شیمیایی ابتکار عمل به دست دشمن افتاد چرا که دشمن عمده قوایش را در جنوب جابجا نکرد و اقدام به تصرف فاو و شلمچه و.. نمود و مقدمه نوشیدن جام زهر را فراهم نمود و امام(ره) در کمتر از یک سال از قبول قطعنامه رحلت نمودند. هاشمی پس از جنگ با بالا بردن بی سابقه ارزش دلار ارزش پول ملی را دهها برابر کاهش داد با کشیدن زنها به صحنه کار و تبلیغ فرزند کمتر بنیان خانواده را سست و روند نزولی جمعیّت شیعه را در دستور کار قرار داد. زمینه تهاجم و شبیخون فرهنگی با گسترش نشریات معاند با نظام فراهم نمود. وی با حمایت بی حساب از فرزندانش دست آنها را برای انجام فسادهای بزرگ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی بازگذاشت یک قلم آن قرارداد کرسنت می باشد که با رشوه خواری مهدی هاشمی به ملت تحمیل شد و بواسطه جلوگیری از محاکمه مهدی هاشمی به رشوه خواری اخیراً ایران به قریب چهل میلیارد دلار پرداخت غرامت محکوم شده است.

اما آن چیزهایی که هاشمی نتوانست به آن برسد اول تفکر مبارزه مسلحانه با رژیم شاه بود و این تفکر را می خواست به روحانیّت و حتی حضرت امام(ره) تحمیل نماید و برای کمک به منافقین و مارکسیستها خمس و سهم امام جمع آوری می کرد که امام خمینی (ره) به شدت با این تفکر مخالفت کردند. چند نفر از منافقین را به نجف فرستادند تا امام (ره) را با خواندن نهج البلاغه توجیه کنند!! اما موفق نشد لذا هاشمی از سال 53 تا 57 با امام (ره) قهر بود و حتی در مراسم استقبال 12 بهمن 57 شرکت نکرد. دوم هاشمی می خواست بر خلاف قانون اساسی ریاست جمهوری جلال الدین فارسی که افغانی الاصل بود را به امام(ره) تحمیل نماید که نتوانست. سوم بعد از عزل منتظری دنبال شورای رهبری بود و گفت بیخود در بازنگری قانون اساسی تغییر دادند! چهارم هاشمی با روشن کردن آتش فتنه 88 و تهمت تقلب به نظام اسلامی می خواست انتخابات قانونی سال 88 را بر هم زده و فرد مورد نظر خود را رئیس جمهور نماید.

آقای شیخ حسن معزالدینی! شاید اینها گوشه کوچکی از ظلمهایی باشد که به جناب آیت ا... شده که جزء اخبار عادی است؛ بماند آن ظلمهای سرّی...!!     



















کاربران آنلاین

نظرهای کاربران

  1. به نام خدا با تشکر که فرصتي فراهم اورده ايد که نظرات گوناگون واحيانا متفاوت به عرضه وارزيابي ازاد خوانندگان قرار گيرد .به اطلاع ميرساند انچه از کامنت اول پخش شده ,ناقص بوده وبه علت نابلدي وعدم تسلط به کار با تبلت فوري پريد ومطلب ناتمام است که بعدازظهر ديروز کاملتر ان مخابره شد .اگر بپسنذيد وصلاح باشد .دنباله انرا هم بياوريد. فرصت را غنيمت شمرده در ساعات پاياني سال وحلول سال جديد براي شما وهمه همکاران ارزوي سلامت وسعادت وتوفيق در اداي رسالت مطبوعاتي ورسانه اي که به نظرم بسيار حساس ولطيف است ولي بهرحال اجر روشنگري دارد بهتر از پيش برايتان دارم .بويژه تا انجا که دانسته ام سعي داريد که هم در محتوي هم نوع اگاهيرساني خود کيفيت اعتماد را داشته باشيد وتا حد ممکن بر مدار صداقت ودرستي وصحت قرين باشيد. ولي اجازه بدهيد يک نقد خرد هم داشته باشم وان اينکه شايد در ميان سايتهاي يزدي در حالت اعتدال ودوري از اينکه از زاويه ديدگاه ايده ئولوژيکي وجناحي خود مطلب بگذاريد,اولين هستيد يا رتبه ونمره بالا يي داريد ولي نميدانم قبول ميکنيد در سال ٩۵نسبت به سال ٩۴که تا حدي محافظه کارتر شده بوديد ودر خبر رساني مقام زودتر را از دست داده بوديد يا در نقد کاري سيستم اداري استان با توجه به اعتبار بيطرفي خيلي بيشتر ميتوانستيد اثرگذاري داشته باشيد ولي در ذهن ميايد که تا حدودي ملاحظه گري کرديد .با پوزش وباز با ارزوي سالي بهتر

  2. به نام خدا.لقد شئت شيئافريا. با تبريک ميلاد فاطمه زهرا,اسوه حلم وصبر وروشنگري با توسل به حضرتش در اين روز مبارک , پرسشي را در ميان ميگذارد. ١-امام با ان صلابت ونحوه اقدام ,انچنانکه در گزارشي که خود از صبحگاهان دستگيري قسم جلاله ياد کردند که ذره اي نترسيدم!!اري الله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنين.وپيوسته تکليفمداري کردند وهمو که بيش از چهل سال قبل از پيروزي انقلاب عظيم اسلامي به رهبري ومرجعيتش,در خطاب به يزديها نوشت که ان تقومو لله مثني وفردي,چگونه ميشود که,فردي با چنان توصيفي که در نوشته مذکور شده به چنان مناصبي که که در سه سطر اخر پاراگراف دوم گمارده باشند ويا تاييد کرده باشند ومردم را در انتخاب راهنمايي نکرده باشند.وخداي نکرده از او حساب برده باشند؟وچرا رهبري معظم ويرا بر راس مجمع تشخيص مصلحت نظام تاييد نمايند تا در تعيين سياستهاي کلي نظام بهترين مشاوره ها را از ايشان بگيرند؟يعني که مصلحت نظام را اينگونه به نا اهلي بسپارند که از او ميترسيدند؟ ٢-در مورد ساير مطالب وبهتنان ها وافتراها که بايستي به تاريخ دانان ارجاع داد.ولي در حد فرصت واطلاع نکته هايي را ياد اور ميشود.چه اشکالي دارد که کسي از روستايي حرکت کند وبا توجه به امکانات زمان راه قم ,مرکز دانش اسلامي ,پيش گيرد در اموخته هاي اسلامي قوميت ونژاد و....اصل نيست وموجب برتري يا ننگ نيست که ان اکرمکم عندالله اتقيکم! ايشان در قم از پايه گذاران فصلنامه /مکتب تشيع /است که بعداز گذشت پنجاه سال هنوز که به ان مراجعه شود ,پاسداري ومرزباني از فرهنگ تشيع را در برابر تاخت وتاز ماديگرايي بخوبي نشان ميدهد وبا شبکه توزيع که در ان زمان ,ابتکار شده بود در روشن بيني مجموعه روحانيت بسيار تاثير گذاري کرد.يا پايه گذاري مجله مکتب اسلام که در حفظ دين جوانان بسيار مؤثر واقع شد وبا زبان امروزي معارف اموزي نمود.يا کسيکه کتاب اکرم زعيتر را ترجمه کرد وکارنامه سياه يا سرگذشت فلسطين را درذهن بسياري ازروحانيتي که دور از اوضاع زمانه بود زنده کرد وتوجه داد.وهمو بود که کتاب اميرکير يا قهرمان مبارزه با استعمار را در ايجاد بينشي در جامعه همسلکان خود نگاشت که حکايت دارد از اينکه در چه راهي وهدفي عزم کار وتلاش وجهاد مال وجان داشته است .وبسياري کارها ومحاهدت هاي ديگر .که همه در جهت تبيين ارزشهاي اسلامي بوده واينکه در جامعه به اجرا در ايد ومردم ايران به سعادت وسرافرازي دنيا واخرت برسند.! با همه اينها ما طبق موازين قراني اشخاص را تقديس نميکنيم بلکه تقديس فقط مربوط به ارزشهاست. حال که به اينجا رسيد اين ياداوري هم که تذکري اخلاقي است با توکل به قادر متعال بنويسم.که :وتوکل علي الحي الذي لا يموت وسبح بحمده وکفي به بذنوب عباده خبيرا گروه مؤمن وکسانيکه ميخواهند در خط رسالت گام بردارند ,که خط امام ورهبري هم هست,نبايد سرگرم شمارش جنبه هاي منفي وگناهان ديگران بشوند!وتازه چه خبر داريد که بين او وخدايش چه رفته؟ اينهمه مردم که از ايشان عمل صالح ديدند ودر همين دوران اخير با همه هجمه ها از نوع نوشته در پيدا وناپيدا ,بالاترين را تاييد کردند به چه گواهي ميدهد.واي بسا مشمول اين ايه باشند که ...من تاب وامن وعمل عملا صالحا فاولئک يبدل الله سياتهم حسنا وکان الله غفورا رحيما. در پايان بايد گفت اندکي تامل کنيد واگر داوري وپيام عام مردم مسلمان را نمي يابيد وبر بافته هاي خود پاي بنديد,قضاوت را به خدا بسپاريد که :فنعم الحکم الله! وراستي که کيف بکم واني تؤفکون؟

  3. لقد جئت شيئافريا! با توسل به فاطمه زهرا ,الگوي حلم وصبر وروشنگري در اين بامداد ولادت مبارک ايشان دررابطه با نوشته پر از ابهام وپرسش ,به نوشتن چند سؤال نشسته ام! ١-با تاريخ دانان ومطلعان است که ارزيابي کنند که تا چه اندازه بهتان وافک است ودلائل ومستندات ان چيست ؟ ٢-فقط سخن حضرت امام را به ياد اوريد که خود با قسم جلاله از صبحگاهان روز دستگيري در کناره هاي کوير وبيابان.ميان قم وتهران گفتند که به خدا نترسيدم! اري فالله احق ان تخشوه ان کنتم مؤمنين!حالا تصور بفرماييد که ندا وعملش با حدود چهل سال پيش از پيروزي انقلاب که در پيام به يزديها نوشت:ان تقومولله مثني وفردا

  4. به نام خدا و با سلام نگارنده این سطور که به جز چهارده معصوم همه افراد و مقامات را در معرض خطا و اشتباه و رفتار و گفتارشان را قابل نقد می‌داند و با بستن زبانها و شکستن قلمها، مداهنه و تملق و چاپلوسی مخالف است، اکثر مطالب مقاله «ظلم و جفایی که به هاشمی شد!!؟» را کذب و تهمت و افترا و از روی عناد و کینه‌توزی می داند و به عنوان یک شهروند یزدی اولا احساس شرم می کند که قلم به دستی با هر سابقه و ایده و فکری اینگونه درباره امام جمعه موقت یزد جناب حجت‌الاسلام والمسلمین شیخ حسن معزالدینی و مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بنویسد و سخنان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری و عده‌ای از مراجع عظام و فعالان سیاسی و بسیاری از بزرگانی که سوابق درخشانی در نظام و انقلاب داشته‌اند و عظمت و شخصیت شادروان آیت‌الله هاشمی را ستوده‌اند نادیده بگیرد. ثانیا چرا روحانیت معظم استان اعم از ائمه جمعه و جماعات، دارندگان تریبونهای رسمی و مقامات اجرایی و فرهنگی استان با اسم و عنوان، پاسخ مطالب آن چنانی را نمی‌دهند؟ و از دوست عزیز و ارجمند جناب آقای جلالی مدیر سایت یزدفردا گله‌مند هستم که چرا قبل از نشر مقاله «ظلم و جفایی که به هاشمی شد!!؟» از نویسنده‌ای که متقاضی چاپ آن اتهامات و دروغها بود حداقل درخواست ارائه مدرک و دلیل ننموده است؟