زمان : 03 Mehr 1402 - 07:52
شناسه : 180704
بازدید : 3477
معیشت مردم در خطر است فکری کنید! معیشت مردم در خطر است فکری کنید! یزدفردا: البته وقتی برای سال‌ها در مناسبت‌ها هیچ محتوا و برنامه خلاقانه‌ای وجود ندارد و جز بلعیدن بودجه‌های کلان کاری از مسئولان مزبور برنمی آید، چگونه انتظار داریم برای نیاز‌های تازه و نوپدید که هرلحظه دستاورد و شعبده‌ای رو می‌کند، آمادگی داشته باشیم؟

سید مسعود رضوی: در روزهای اخیر رویدادهای متعددی در کشور و بیرون مرزها رخ داد که هریک بیانگر وجهی از مسائل و ابتلائات کشور ماست. من به مسائل خارجه مانند تحرکات آذربایجان و تحولات در کریدور کذایی تجارت در جنوب که نام رژیم صهیونیستی هم در میان است نمی پردازم. مسائل داخلی است که وضع و وزن بین المللی و منطقه ای ما را می سازد یا درمی بازد!

برای فهم مشکلات و گره‌های فراوان از کجا شروع کنیم؟ 

معمولا مجموعه ای از رسوم و مراسم تحت عنوان روز و هفته در تقویم ما وجود دارد که به اندازه نیمی از سال را در بر می‌‌گیرد و شاید هیچ تقویمی به اندازه ایران مناسبت و ایام ویژه نداشته باشد. آیا منابع تولید فرهنگی ما متناسب است با این تقویم یا صرفاً هرکه توانسته و زورش در قانونگذاری چربیده به نسبت نفوذش «مناسبتی» پیشنهاد داده و ساخته است. حجم بودجه و تورم حاصل از این معضل هیچ تناسبی با وضع کنونی بودجه مملکت و معیشت مردم ندارد. برای این یک فکری باید کرد.

مثلاً امسال در همین روزها و هفته های قبل به جز راهپیمایی اربعین، در پایان تابستان هفته دفاع مقدس و پس از آن آغاز کار مدارس و دانشگاه‌ها و اندکی بعد هفته کتاب و غیره تا برسیم به دهه فجر که در تمام ادارات و مجامع برنامه های مفصل ارائه می‌شود. اینها به‌جز سمینارها و جشنواره های موسمی و مداوم دیگر است. معیشت مردم در خطر و بودجه در این مواقع سرریز می کند. صداوسیما و دستگاه‌های فرهنگی متنوع و متعدد چقدر تولید محتوای مناسب دارند و البته پاسخگویی و بازتاب مناسبی هم نمی دهند. روشن است زیرا:

خرج چو از کیسه‌ی مهمان بود حاتم طایی شدن آسان بود

نتیجه آن می شود که وقتی تیم النصر عربستان وارد کشور می‌شود، یک هتل گرانقیمت با ۴۰۰ اتاق و سوییت رزرو و خیل و سیل جمعیت جوان راهی دیدار ستاره نامدار فوتبال یا به قول برخی دوستان، سلبریتی مشهور در سطح جهان می شود.

این در حالی است که ورزشگاه خالی و پیر آزادی، در دست تعمیر و چمن نوکاشته و نامناسب و سرانجام باخت تیم محبوب جوانان کشورمان در ورزشگاه خالی، خبر از چیزی می دهد که باید به صراحت گفت و به مسئولان فهماند و آن تحول و تغییر نسل و پیدایش نیازها و شرایط تازه و متناسب است.

البته وقتی برای سال‌ها در مناسبت‌ها هیچ محتوا و برنامه خلاقانه‌ای وجود ندارد و جز بلعیدن بودجه‌های کلان کاری از مسئولان مزبور برنمی آید، چگونه انتظار داریم برای نیازهای تازه و نوپدید که هرلحظه دستاورد و شعبده ای رو می کند، آمادگی داشته باشیم؟ 

اگر تعلل کنیم، مثل همین قضیه حضور تیم النصر در تهران غافلگیر می‌شویم و خواهید شد. مردم راه خود را می روند. جوانان را از مجری محبوب و ورزشگاه و ورزش هیجان‌انگیزی چون فوتبال و اجتماع و جشن در مدرسه و دبیرستان و دانشگاه و شور و غرور نباید تهی کرد. باید بدان روح و جان بخشید تا سربلند شود و برای کشور سربلندی آورد.

نه اینکه فوتبال و فوتبالیستی که می تواند انگیزه ساز باشد و اقتصاد قدرتمندی را هم به راه بیندازد، به یک معضل و مشغله و گرفتاری بدل شود که با کنترل و رفع موقت از آن عبور کنیم و هیچ بهره ای نبریم؛ نه بهره‌ روحی و عاطفی، نه تبلیغی و توریستی و نه اقتصادی و پولی.... دیگر به ورزش کشتی و داغهایی که بر دل گذاشت اشاره نمی‌کنم. این که مدیریت رفاقتی و لوطی منش آقایان چگونه دود شد و در مقابل برنامه ریزی و واقع گرایی حریف چگونه زمین خورد و ضربه فنی شد!! 

مشکلی که از قضا ورزشکارش هیچ تقصیر ندارد، اما مدیرانش طلبکاران عالم و آدمند. خلاصه کنم: در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

مدتی است که تنش زدایی با عربستان و آرامش در منطقه به عنوان دستاورد برجسته دولت ابلاغ و تبلیغ می شود. وقت آن است که ما نیز از صلح ستایش کنیم و نه هفته ای، که روزی برای آن و برای آموزش به فرزندان و جوانانمان در تقویم بگذاریم. این سبب خواهد شد که دیپلماسی و تجارت را، توریسم و فرهنگ و هنر را، ورزش و شادی و هیجان و سلامت را، امید و مدارا و گفتگو را...، جانشین تقابل کنیم. نه فقط در منطقه و جهان، که در داخل و میان مردم و اقوام گرانمایه و کریم خودمان، نگره و ایده گفتگو و آرامش غلبه یابد تا بتوان تمام مشکلات و بحران‌ها را حل کرد. 

باید ملت ایران، یعنی تمام مردم چهارگوشه‌ مملکت که صاحب ملک و بودجه و دولت و حکومت و مناصب صغیره و کبیره هستند، رضایت و امید و اعتماد از دولت _ و به حکومت _ داشته باشند تا ابربحران‌ها را پشت سر گذاریم. یکی از این بحران‌ها قیمت بنزین و مصرف سرسام آور انرژی و حامل‌های ارزان در کشوری است که ارزش پول ملی‌اش نازل شده و حقوق و دستمزدها ‌بسیار پایین است. یکی دیگر وجود دهها هزار مدرسه فرسوده و قریب به یک میلیون بچه که از رفتن به مدرسه سرباز زده اند. یکی دیگر آب است و نان و تامین بهنگام و مداوم آن در کلانشهر و شهرستان و روستا، دیگری مهاجرت عظیم و بی پایان سرمایه های مالی و انسانی و حذف نخبگان از گوشه و کنار کشور است.

همین چند مورد کافی است تا به حساسیت اوضاع کنونی پی ببریم و با اندیشه به سرنوشت و آینده، از خواب غفلت بیدار شویم. 

راه و مسیر روشن است. دلیل و برهان را از باب تکرار و تاکید گفتیم وگرنه آنچه در این نوشته ترسیم شده است را همه می دانند. هم دولتیان و هم مردم. اما تصمیم برای تغییر و تحول و رفع فاصله ها و غفلت‌ها بر زمین مانده است.