زمان : 25 Shahrivar 1405 - 11:05
شناسه : 223853
بازدید : 663
جنگ، تحریم، هسته‌ای؛ سه بحرانی که نباید یکی شوند رحمت‌الله دریجانی: جنگ، تحریم، هسته‌ای؛ سه بحرانی که نباید یکی شوند یزدفردا؛ ایران امروز با یک بحران واحد روبه‌رو نیست. با چند بحران روبه‌روست و همین، برخلاف ظاهر ماجرا، هنوز یک امکان ایجاد می‌کند: چیزی که کاملا به هم متصل نشده است، می‌تواند جداگانه مدیریت شود. گاهی مهم‌ترین موفقیت این است که نگذاریم همه مشکلات به یک مشکل تبدیل شوند.

رحمت‌الله دریجانی: در سیاست خارجی گاهی خطر اصلی نه شدت یک بحران، بلکه پیوندخوردن چند بحران با یکدیگر است. ایران امروز با چنین وضعیتی روبه‌روست. منازعه نظامی یک مسئله است، پرونده هسته‌ای مسئله‌ای دیگر و فشار اقتصادی و تحریم‌ها مسئله‌ای سوم. هرکدام به‌تنهایی دشوار و پرهزینه‌اند؛ اما اگر به اجزای یک منازعه واحد تبدیل شوند، مهار آن‌ها بسیار دشوارتر خواهد شد.

شاید یکی از مهم‌ترین وظایف سیاست خارجی ایران در مرحله پیش‌رو همین باشد: نگذارد سه جبهه به یک جبهه تبدیل شوند. درگیری نظامی منطق خودش را دارد. حمله با پاسخ روبه‌رو می‌شود و پاسخ می‌تواند حمله دیگری ایجاد کند. اما خطر زمانی بیشتر می‌شود که این چرخه از رابطه مستقیم ایران و آمریکا عبور کند و امنیت کشورهای منطقه، مسیرهای کشتیرانی و زیرساخت‌های انرژی را نیز درگیر کند. در آن نقطه دیگر فقط با یک رویارویی دوجانبه مواجه نیستیم.

کشورهایی که شاید ترجیح می‌دادند میانجی، ناظر یا حتی بی‌طرف باقی بمانند، ناچار می‌شوند امنیت و اقتصاد خود را وارد محاسبه کنند. پرونده هسته‌ای منطق متفاوتی دارد؛ با همکاری با آژانس، بازرسی‌ها، مواد هسته‌ای و تصمیم نهادهای بین‌المللی سروکار دارد. فشار اقتصادی نیز در زمین دیگری عمل می‌کند؛ نفت، بانک، بیمه، حمل‌ونقل، تجارت و دسترسی به ارز. مشکل از جایی آغاز می‌شود که اتفاقی در یکی از این حوزه‌ها، دو حوزه دیگر را نیز به حرکت درآورد. 

اگر یک حادثه نظامی مواضع کشورهای دیگر را در پرونده هسته‌ای سخت‌تر کند، یک بحران به بحران دیگر سرایت کرده است. اگر اختلاف هسته‌ای زمینه گسترش تحریم‌ها را فراهم کند، دو پرونده به یکدیگر متصل شده‌اند. اگر مسیر صادرات انرژی به میدان جنگ تبدیل شود، فشار نظامی مستقیم به درآمد ارزی و اقتصاد کشور منتقل شده است. این وضعیت برای ایران خطرناک‌تر از فشار در هر یک از این جبهه‌ها به‌تنهایی است.

واشینگتن طبیعتا انگیزه دارد ابزارهای مختلف فشار را در کنار هم قرار دهد. قدرت نظامی، محاصره اقتصادی، تحریم و پرونده هسته‌ای اگر هم‌زمان عمل کنند، قدرت بیشتری از مجموع جداگانه آن‌ها پیدا می‌کنند. تهران دلیلی ندارد این کار را برای طرف مقابل آسان‌تر کند. راهبرد ایران باید تا حد امکان برعکس باشد: تفکیک بحران‌ها. این به معنای انکار ارتباط واقعی آن‌ها نیست. جنگ بر اقتصاد اثر می‌گذارد و تحریم بر قدرت نظامی و سیاسی. پرونده هسته‌ای نیز از رابطه ایران و غرب جدا نیست.

اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان وجود این ارتباط‌ها و تبدیل همه آن‌ها به یک معامله یا یک جنگ واحد. تجربه مذاکرات گذشته یک مشکل قدیمی را نشان داده است: هرچه تعداد مسائلی که باید هم‌زمان حل شوند بیشتر شود، تعداد نقاط شکست نیز افزایش پیدا می‌کند. اگر هسته‌ای، تحریم، هرمز، امنیت منطقه‌ای، موشکی و رابطه ایران و آمریکا همگی در یک بسته قرار گیرند، اختلاف بر سر هرکدام می‌تواند کل مسیر را متوقف کند.

راه دیگر، کوچک‌کردن مسئله است. ایمنی کشتیرانی می‌تواند موضوع یک تفاهم مستقل باشد. همکاری با آژانس می‌تواند مسیر خودش را طی کند. بخشی از محدودیت‌های اقتصادی می‌تواند در برابر اقداماتی مشخص و قابل راستی‌آزمایی بررسی شود. یک کانال جلوگیری از برخورد نظامی نیز لازم نیست منتظر حل پرونده هسته‌ای بماند. این رویکرد شاید هیجان یک «توافق تاریخی» را نداشته باشد، اما احتمال دوام آن بیشتر است.

ایران در شرایط فعلی بیش از یک توافق بزرگ، به چند توافق قابل اجرا نیاز دارد. اما تفکیک بحران‌ها فقط مسئله مذاکره نیست، به نحوه استفاده ایران از ابزارهای خودش نیز مربوط می‌شود. هر ابزار فشار لزوما در هر زمان یک اهرم مفید نیست. ممکن است اقدامی در میدان نظامی برای طرف مقابل هزینه ایجاد کند، اما هم‌زمان کشورهای دیگری را وارد معادله کند، مسیر تجارت را دشوارتر کند یا زمینه همراهی بیشتری با فشار اقتصادی علیه ایران فراهم آورد. در چنین شرایطی، موفقیت یک اقدام را نمی‌توان فقط با نتیجه عملیاتی آن سنجید. 

باید پرسید حاصل سیاسی آن چیست. این سؤال درباره هرمز اهمیت ویژه‌ای دارد. ایران در این منطقه ابزارهایی برای تحمیل هزینه دارد و این واقعیت بخشی از بازدارندگی کشور است. اما هرمز فقط محل رویارویی ایران و آمریکا نیست؛ یکی از مهم‌ترین شریان‌های انرژی جهان و مسیر حیاتی تجارت بسیاری از کشورهای دیگر است. هرچه این مسیر بیشتر به میدان جنگ تبدیل شود، تعداد بازیگرانی که خود را در بحران ذی‌نفع می‌بینند، بیشتر خواهد شد.

اینجاست که یک اهرم می‌تواند ماهیت خود را تغییر دهد. اگر استفاده از آن فقط آمریکا را تحت فشار قرار دهد، یک محاسبه دارد؛ اگر همان اقدام کشورهای وابسته به انرژی خلیج فارس را نیز به این نتیجه برساند که باید برای حفاظت از تجارت خود وارد ترتیبات امنیتی تازه شوند، محاسبه متفاوت می‌شود. ایران نباید با تصمیم‌های خود ائتلافی را بسازد که واشینگتن برای تشکیل آن مشکل دارد. 

کشورهای خلیج فارس در این میان اهمیت خاصی دارند. آن‌ها الزاما منافع یکسانی با آمریکا ندارند و بسیاری از آن‌ها ترجیح می‌دهند از تبدیل‌شدن منطقه به میدان یک جنگ طولانی جلوگیری کنند. این برای تهران یک سرمایه سیاسی است. اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان همسایه‌ای که می‌خواهد میانجی باقی بماند و همسایه‌ای که احساس می‌کند باید برای حفاظت از خاک، تجارت و زیرساخت انرژی خود به دنبال ترتیبات امنیتی تازه باشد.

اگر کشورهای منطقه به این نتیجه برسند که منازعه ایران به یک خطر پایدار برای اقتصاد و امنیت آن‌ها تبدیل شده، پیامد آن ممکن است حتی پس از توقف یک دور از جنگ باقی بماند. زیرساخت‌ها تغییر می‌کنند، مسیرهای تجاری جایگزین ساخته می‌شوند و روابط امنیتی تازه شکل می‌گیرد. بازگرداندن این تحولات همیشه آسان نیست.

بنابراین سیاست ایران باید تا حد امکان تعداد کشورهایی را که منفعتشان در خارج‌ماندن از منازعه است، بالا نگه دارد. این استدلال به معنای کنارگذاشتن بازدارندگی نیست. کشوری که تحت فشار نظامی قرار دارد، نمی‌تواند امنیت خود را بر حسن نیت طرف مقابل بنا کند. توان پاسخ همچنان ضروری است، اما میان «داشتن توان پاسخ» و «استفاده از آن در هر موقعیت» تفاوت وجود دارد. راهبرد دقیقا در همین فاصله شکل می‌گیرد. هر تصمیم باید با یک پرسش ساده سنجیده شود: آیا این اقدام موقعیت ایران را چند ماه بعد بهتر می‌کند؟ اگر پاسخ نظامی موفقی داده شود اما در نتیجه چند کشور دیگر به همکاری امنیتی بیشتر با آمریکا برسند، باید مجموع سود و زیان را دید.

اگر تصمیمی در پرونده هسته‌ای قدرت چانه‌زنی ایجاد کند اما هم‌زمان دفاع سیاسی دیگر کشورها از روابط اقتصادی با ایران را دشوارتر کند، باز هم حاصل نهایی مهم است. در شرایط بحرانی، واکنش طبیعی است؛ اما سیاست خارجی نمی‌تواند مجموعه‌ای از واکنش‌ها باشد. 

راهبرد یعنی تصمیم امروز بر اساس موقعیتی که می‌خواهیم فردا داشته باشیم. پرونده هسته‌ای از همین زاویه اهمیت ویژه‌ای دارد. این پرونده نباید به پلی تبدیل شود که یک منازعه نظامی را به اختلافی گسترده‌تر میان ایران و بخش بزرگ‌تری از جامعه بین‌المللی متصل کند. اروپا، چین، روسیه، کشورهای منطقه و اقتصادهای نوظهور درباره همه ابعاد منازعه ایران و آمریکا موضع یکسانی ندارند. 

این اختلاف منافع برای ایران ارزشمند است. سیاست هوشمندانه باید این تفاوت‌ها را حفظ کند، نه اینکه شرایطی ایجاد شود که بازیگران مختلف با انگیزه‌های متفاوت در یک جبهه قرار گیرند. 

در تحریم‌ها نیز همین منطق وجود دارد. مخالفت سیاسی یک کشور با فشار آمریکا الزاما به معنای آمادگی بانک‌ها و شرکت‌های آن کشور برای پرداخت هزینه همکاری با ایران نیست. هرچه فضای امنیتی و هسته‌ای پرتنش‌تر شود، حفظ روابط اقتصادی با ایران برای این بازیگران دشوارتر خواهد شد. 

در نتیجه کاهش تنش در یک حوزه می‌تواند در حوزه دیگری فضا ایجاد کند. اگر مسیر هسته‌ای آرام‌تر شود، لزوما جنگ پایان نمی‌یابد؛ اما یکی از منابع فشار کاهش پیدا می‌کند. اگر امنیت کشتیرانی از منازعه نظامی جدا شود، کشورهای بیشتری انگیزه خواهند داشت خارج از جنگ بمانند. اگر کانالی اقتصادی حفظ شود، لازم نیست برای استفاده از آن ابتدا همه اختلافات سیاسی حل شوند. 

ایران نباید برای حل یک مسئله منتظر حل همه مسائل بماند. این منطق شاید بیش از هر چیز برای دوره‌ای مناسب باشد که هیچ راه‌حل بزرگی در دسترس نیست. ممکن است شدت جنگ در مقاطعی کم یا زیاد شود. مذاکره ممکن است آغاز و دوباره متوقف شود. فشار اقتصادی ممکن است گسترش پیدا کند و پرونده هسته‌ای نیز وارد مراحل تازه‌ای شود. اما اصل مسئله تغییر نمی‌کند. ایران امروز با یک بحران واحد روبه‌رو نیست. با چند بحران روبه‌روست و همین، برخلاف ظاهر ماجرا، هنوز یک امکان ایجاد می‌کند: چیزی که کاملا به هم متصل نشده است، می‌تواند جداگانه مدیریت شود. 

خطر واقعی زمانی آغاز می‌شود که جنگ نظامی، پرونده هسته‌ای و فشار اقتصادی به اجزای یک منازعه واحد تبدیل شوند و هرکدام دیگری را تشدید کند. سیاست موفق در چنین شرایطی الزاما حل همه مشکلات نیست. گاهی مهم‌ترین موفقیت این است که نگذاریم همه مشکلات به یک مشکل تبدیل شوند.