آخرین بروز رسانی : جمعه 20 دي 1387 20:14:41
  


نسخه فابل چاپ ارسال به دوستان  
فرياد خون

روزگار درازي است كه خون فرياد مي كشد اي هابيليان ايا صداي فرياد خون را نمي شنويد آ-ارسطو-مهندس سعيد مهذب ترابي )

18 تير 1385 - قبل‏ازظهر 03:53                         تعداد باردید : 12105                          کد خبر : 2115

يزدفردا:اين روزها شاهد تجاوز وقتل عام وحشيانه رژيم غاصب اسرائيل هستيم .قطعه شعري به همين منظور توسط دوست فردائيمان تهيه شده كه تقيم مي گردد به تمام آزاديخواهان جهان  

مهندس سعيد مهذب ترابي


فرياد خون

روزگار درازي است كه خون فرياد مي كشد
اي هابيليان
ايا صداي فرياد خون را نمي شنويد
كه مظلومانه عشق را
تو را
و خدا را فرياد مي زند
فريادي كه از گلوي سرخ وگرم هابيل جاري شد
ودر گودال قتلگاه
جريان عشق را راه انداخت
واكنون
همان فرياد وهمان نداي مظلومانه
ازسر زميني كه در ان
خفاشان بد خيم و شب رو وخون اشام
نقاب نفاق بر چهره نكبتشان كشيده اند
ودر زير سايه لاشخورهاي روزگار
خون ان سرزمين را سالهاست كه مي مكند
وديگران از سر بيعاري وترس
انگشت در گوش فرو كرده اند
كه فرياد خون را نشنوند
انان مي بينند كه چگونه
عشق را در ان سرزمين
هر روز وهر شب به مسلخ خون مي برند
ولي صداي فرياد خون را نمي شنوند
كه از نداي سرخ رنگ يا امي
ان دخترك تنها
ويا در چشمان منتظر اسماعيل ومقداد
معصومانه ومظلومانه
تاريخ را به شهادت مي گيرند
وخفاشان، اسوده وبيخيال
به رقص زشت وبد نهيب خود
ادامه مي دهند
روزگار غريبي است
در يك زمان
عشق را به مسلخ ميبرند وتازيانه مي زنند
وهمزمان سرود عشق را عاشقانه
با هم
همنوا وموزون تكرار مي كنند
وتابلويي از مي وجام وني وسبزه ودلداررا
با رنگهايي از دورويي ونفاق
به ان كودك زلف وچشم مشكي وبي خانمان
كه ازدرد تازيانه خفاشان پر مدعي
و از غم ياد رنگ سرخ وگرم خون پدر
و از ناله بي كسي وتنهايي مادر
و از ترس نهان شده در نگاه هميشه منتظر خواهر
در هراس فرداي وخونين سخت ديگري است

با خنده تقديم مي كنند
روزگار غريبي است
اي هابيليان
اي مردان مرد روزگار
اي شاهدان
خفاشان، از سر بي چاره گي چنين كنند
ان لاشخورهاي سرد وبيروح روزگار
درمانده از نهيب عاشقان الهي اند
انان قدرت ايستادگي وعاشقانه مردن را
در ميدان سنگ ومبارزه
ناباورانه ديده اند واكنون باور مي كنند
انان صداي فرياد خون را شنيده اند و
از ترس ان
خود را بر در ديوار مي زنند
بايد همنوا شويم
بايد فرياد كشيد
بايد تابلويي از ان سرزمين كشيد
كه خلوت امن خفاشان غاصب
دران دگر، نيست
وان كودك، در روزگاري دگر
كه نويد ان را داده اند
از كتاب تاريخ سرخ خود
با افتخار زمزمه مي كند
پدرم با خون خود
ان لكه را از تابلوي زيباي سرزمين ابراهيم زدود
ان روز صداي فريا د خون
سرود زيباي عاشقان ازادگي است.

آ-ارسطو

يزدفردا



نظر دهید


خبر های مرتبط :
  نظر دهید
   
نام
ایمیل (ایمیل شما نزد مدیر سایت محفوظ می ماند)
متن

لطفا عددی را که در عکس بالا نوشته شده است را تایپ کنید
(در صورتی که عکسی مشاهده نمی کنید لطفا تا بارگذاری کامل صفحه صبر نمایید)
                                    
RSS | صفحه اول  |  آرشیو  |  پیوندها  | تماس با ما
تعداد بازدید کننده در امروز : 7421
تعداد کل بازدیدکنندگان : 10791645
تمامی حقوق این سایت برای سایت خبری یزد فردا محفوظ است