به گزارش پایگاه خبری یزدفردا؛ شامگاه چهارشنبه ۲۹ مهر، شب خاطرهانگیز تالار مرکزی یزد،پیش از آنکه با سخن آغاز شود، با هنرِ دست آغاز شد. هنرمندانو مهمانان که رسیدند، بهجای ورود به سالن، در سرسرای تالارایستادند و مکث کردند؛ جایی که هنر یزد نه در قاب، بلکه زنده ودر حال تولد بود.
کارگاههای سفال و خشتزنی، طراحی و نقاشی، داراییبافی،تصویرسازی، معماری و معرق کاشی، یکییکی برپا بودند ومهمانان گرد آنها حلقه میزدند. هنرمندان و استادکاران، بیآنکهمنتظر تشویق باشند، مشغول آفرینش بودند.
آنجا میشد با هنرمندان همسخن شد، ایستاد، تماشا کرد و بویخاک خیس و رنگ را حس کرد.
در همین فضای خلاقانه بود که صحنهای، کمتر از هر سخنرانیاما عمیقتر از آن، حرف زد: هنرمندان دارای معلولیت سندرومداون استان، در نقاشی و تئاتر، آثارشان را ارائه میکردند واجرای زنده داشتند. آنها در کنار هنرمندان حرفهای ایستادهبودند و مرز «ما» و «آنها» در همان دقایق نخست کمرنگ شد؛نشانهای از اینکه «سرو هنر»، هنر را نه امتیاز، که حق و تواناییمیبیند.
کمی بعد، با تلاوت آیاتی از قرآن و اجرای سرود ملی، آیین رسمیآغاز شد. هنرمند باسابقه، دکتر محمود دهقان هراتی، دبیررویداد، در سخنانی کوتاه «سرو هنر» را نه یک جشنواره یمقطعی، بلکه رویدادی برای بازخوانی دستاوردهای هنری یزدمعرفی کرد؛ جایزهای که میخواهد فراتر از مراسم سالانه، حافظهی هنر استان را زنده نگه دارد.
اما آنچه سالن را از یک مراسم رسمی متمایز کرد، اجرای گروهفرم و قطعات نمایشی همراه با موسیقی زنده بود. بیستوپنج دقیقهاجرای پیوسته که در آن، نقش کهن قالیهای استان یزد در قالبتصاویری زیبا بر ویدئووال جریان داشت، موسیقی زنده با آننفس میکشید و نمایش، پلی میان نسل پیشکسوت و نسل نومیشد.
سه حوزه ی رویداد امسال، یعنی موسیقی، هنرهای تجسمی وهنرهای نمایشی، در همین اجرا یکصدا شدند و پیوندشانتصنعی نبود. میشد فهمید که نسل جوان یزد، سنت را نه بهعنوانشیئی موزهای، که بهعنوان زبانی زنده به ارث برده است.
در میانه ی شب، نوبت به یاد رفتگان کاروان هنر یزد رسید. اعلامشد که از شش هنرمند شاخص و فقید استان، به شیوهای متفاوتتجلیل میشود.
استاد سید مهدی چیتی، نقاشی چیرهدست که در محلهی میرقطبیزد بالید و هنر آیینی را با مخمل و علمهای عزاداری «حسینیه یایران» پیوند زد.
استاد هاشم ارکان، بازیگر شاخصی که نخستین درسهاینمایش را به نسلهایی آموخت که امروز خود استادند.
استاد علیاکبر شریعتی که با صبوری و جسارت، تئاتر یزد راپایهگذاری کرد.
استاد محمود مشروطه، چهره ی محبوب و بازیگر توانمند سینما وعکاسی که هزاران تصویر از حافظه ی بصری شهر را به یادگارگذاشت.
استاد اصغر حسینی، موسیقیدانی عاشق که نتخوانی را بدونساز و تنها با حافظه میدانست.
و ششمین نام که در حافظه ی شهر جای دارد.
اما نکته ی خلاقانه ی شب هنر یزد این بود که در کنار این ششنام، پرتره ی استاد محمود رهبران، خوشنویس برجستهی یزدی،نیز بر بوم نشست.
قاب، فقط یاد رفتگان نبود؛ پیوند رفتگان و زندگان بود. این پرترههارا مهرداد طامهری به زیبایی خلق کرد؛ نه در کارگاه، بلکه زندهروی صحنه. دوربینها ضربههای قلمش را همزمان بر ویدئووالنمایش میدادند تا همه ی حاضران، حتی در ردیفهای دور،شاهد تولد تدریجی چهرهها باشند. در پایان، همه ی پرترهها دریک قاب بزرگ و کنار هم نشستند؛ شش استاد فقید و یک استادزنده، در آینهای مشترک. گویی تمام نسلهای هنر یزد، از گذشتهتا امروز، یکجا معرفی شده بودند.
حضور «آینه» در مراسم، نمادین و تأملبرانگیز بود. آینه فقطشیئی روی صحنه نبود؛ ایدهای بود که نفس میکشید. هنرمند،آینهدار زمانه ی خود است؛ نه به این معنا که فقط واقعیت را ثبتکند، بلکه به این معنا که سیمای جامعه را در خود بگیرد و صادقانهبازتاب دهد.
همانطور که چیتی، ارکان، مشروطه و حسینی سالها آینهدار اینشهر بودند، نسل امروز نیز وارث همان آینه است.
چه زیبا که در پایان، نماد «سرو هنر» با حضور هنرمندان،استاندار، معاون استاندار و دبیر رویداد رونمایی شد؛ نمادی کهقرار است هر سال همین آینه را در برابر شهر بگیرد.
در این آیین، فقط هنرمندان نبودند. حامیان فرهنگ و هنر حضورداشتند و در کنارشان اعضای خانهی هنرمندان، شاعران،روزنامهنگاران، نویسندگان و مدیران اجرایی و فرهنگی استان. علیرضا منصوری، کارآفرین و حامی هنر، نیز در جمع حاضرانبود.
این ترکیب هنرمند، حامی، رسانه و مدیر، دقیقاً همان «خانواده یهنر» بود که «سرو هنر» از ابتدا وعده داده است؛ نه یک مسابقهیصرفاً هنری، بلکه زیستبومی از جنس مراقبت و حمایت.
نام رویداد از «سرو» گرفته شده است؛ همان که سعدی در بابهشتم «گلستان» دربارهاش گفته است: «حکیمی را پرسیدندچندین درخت ناموَر که خدای عزوجل آفریده است و برومند،هیچیک را آزاد نخواندهاند مگر سرو را که ثمرهای ندارد. گویی دراین چه حکمت است؟ گفت: هریکی را دخلی معین است و وقتیمعلوم، که گاهی به وجود آن تازهاند و گاهی به عدم آن پژمرده؛ وسرو را هیچ از این نیست، و همه وقتی خوش است و این استصفت آزادگان و در ادامه………:»
«گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد»
سرو آزاده است؛ نه اسیر ثمره ی فوری، نه خمشده در سختی ودر همه ی فصلها یکسان.
یزدیها از دیرباز کیمیاگر بودهاند؛ خاک کویر را به خشت، خشترا به شهر و شهر را به هنر بدل کردهاند. هنرمند یزدی خودشکیمیاگر است. او منتظر نمانده کسی نگاهش کند، بلکه با نگاه ومهارت خود، ماده ی ساده را به اثر بدل کرده است.
اما هیچ سروی بدون خاک نمیایستد. مردم یزد همان خاکاند و«سرو هنر»، اگر بخواهد سرو بماند، باید همین خاک را پاسبدارد و مردم را در متن نگه دارد، نه در حاشیه.
«سرو هنر» نوپاست و هنوز برگزیدهای را معرفی نکرده است کهبه او افتخار کند، اما دیشب نشان داد که پیش از جایزه، کارخودش را کرده است: دیدن، پیوند دادن و به یاد آوردن.
لازم میدانم در این مقال، از تلاشهای همه ی هنرمندانی که دربرپایی این رویداد دلسوزانه کوشیدهاند، قدردانی کنم؛ بهخصوصاز احسان نیکمحضر، مدیر اجرایی «سرو هنر»، که با حوصله وتدبیر، این رویداد را با کمک همکارانش سروسامان داد.
اگر همین مسیر ادامه یابد، این رویداد از یک مراسم به یک نهادبدل میشود؛ نهادی که هر سال هنرمند جوان یزدی را تشویق کندروی همان صحنه بایستد و بگوید: «من از همان شب شروعکردم.»
و شاید مهمترین درس جایزه ی«سرو هنر» همین باشد که هنر درسختی میروید. یزد از دل کویر، از دل کمآبی و فقر مواد، هنریآفریده که میراث جهانی شده است. هنرمند یزدی از دیرباز یادگرفته با خاک، با رنگ، با صدا و با حرکت، فراز و فرودها وسختیها را تحمل کند و آنها را به زیبایی بدل سازد.
در دورانی که چالشها کم نیست، هنر میتواند تمرین تابآوریباشد؛ نه فرار از واقعیت، بلکه زبان تحمل آن. اگر «سرو هنر»بتواند این زبان را تقویت کند، رسالتش را انجام داده است.
حافظ این بیت را از سر حسرت گفته است:
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بُوَد که گوشه ی چشمی به ما کنند؟»
اما دیشب، در تالار مرکزی یزد، ما پاسخ حافظ را دیدیم. کسانیکه خاک را کیمیا کردند، بر صدر نشستند و دیده شدند.
و این، تازه آغاز داستان است.
- نویسنده : یزدفردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

سهشنبه 03,نوامبر,2026